تاریخ روانشناسی (3): خوانش احوال انسان از دستانش
سرآغاز کفبینی را هیچکس بهدقت نمیداند، اما کفبینی کهنترین نمونهی تاریخ دیرینهی «خوانش» اعضای بدن بهمنزلهی یک راه برای فهم خود و دیگران است. باور به کفبینی در زمانهای ایجاد شد که بشر یک نگاه کلگرایانه به حیات داشت. یعنی تصور بر آن بود که هر شخصی بخشی از چرخهی حیات است، چرخهای که مشتمل بود بر جهان روحی، جهان جسمانی و اجتماعی که شخص عضو آن بود. انگاشتن این دیدگاه به این باور معنا میداد که بدن انسان حاوی نشانههایی دربارهی پیوندهای میان انسان و کیهان است. مشخص نیست که کفبینی چه زمانی پدیدار شد، اما شواهد تاریخیای در یونان و هند دربارهی عمل کفبینی وجود دارد. سابقهی کفبینی اما یقینا فراتر از تاریخ ضبطشدهی بشر است. در یک سطح، تصور کفبینی آن بود که دست استعارهای از کلیت اوست و ویژگیهای آن بازتابدهندهی وضع روحی، روانی و جسمانی اوست. در این سطح، خوانش دست این امکان را فراهم میآورد که شخصیت فرد معلوم شود و حتی سرنوشت او دانسته شود. در سطح بالاتر، دستْ یک جهان در عالم صغیر بود: بنابراین دست جنبههای جسمانی و روحی جهان را با نقش انسان و جایگاه او در جهان پیوند میداد. خصایص فیزیکی دست—لکهها، خطوط، چینوچروکها، رنگها و بهمانندآن—به سیارات، ستارگان و اعداد ارتباط داده میشدند. هر خصیصه معنایی داشت، همراه با تفسیرها یا خوانشهای مختلف برای دست راست و چپ.
گذشته از معناها در کفبینی، دستها ابزار روانشناختی مهمی برای حافظه بودند. هر بخشی از دست کارکرد ویژهای در حافظه داشت و گونههای ویژهای از حافظه را برمیانگیزاند. معمولا نظموسامانی در جاهای مختلف دست وجود داشت و میشد میان این مکانها و خاطرات مورد علاقه همبستگیهایی تشکیل داد.
نکتهی تاریخی مهم در خصوص کفبینی این است که کفبینی به افراد امکان میداد که جهان و جایگاه خویش را در جهان بفهمند. دست و تفسیرهایش دروازهی جهان معنوی بود، درعینحال از ضمیر پنهان فرد نیز خبر میداد. کفبینی گرچه بهمعنای دقیق کلمه امر روانشناختی نبود، اما پیشدرآمدی بود بر روانشناسی تفاوتهای فردی.
ترجمه از
Pickren, Wade. E, The Psychology Book: From Shamanism to Cutting-edge Neuroscience, 250 Milestones in the History of Psychology, Sterling New York, 2014.
کلمات کلیدی: تاریخ روانشناسی، روانشناسی، کفبینی